بلاستوسیستی در حال تکوین

آخرین مطالب

من شهرزادم، یه دهه شصتی که داره همه ی تلاشش رو میکنه برای این که کم نیاره و دست و پا میزنه که به جایگاهی که سالهاست آرزوش رو داره برسه. فعلا پشت کنکور دکترام و درگیر جمع و جور کردن رزومه و این صحبتا. روزانه نویسی میکنم و هر از گاهی غُر میزنم اینجا :دی

خوش اومدین به هر حال :) حالا که تا اینجا تشریف آوردین شعر رو بخونید و لذت ببرید:


تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد


نیست دیگر بخرابات خرابی چون من

باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد


حال آن خسته چه باشد که طبیبش بزند

زخم و بر زخم نمک پاشد و مرهم ببرد


پاکبازی که تو خواهی نفسی بنوازیش

نه عجب باشد اگر صرفه ز عالم ببرد


آنکه بر دامن احسان تواش دسترسی است

بدهان خاکش اگر نام ز حاتم ببرد


زنگ چل ساله ی آیینه ی ما گرچه بسی است

آتشی همدم ما کن که به یکدم ببرد


رنج عمری همه هیچ است اگر وقت سفر

رخ نماید که مرا با دل خرم ببرد


من ندانم چه نیازی است تو را با همه قدر

که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد


جان فدای دل دیوانه که هر شب بر تست

کاش جاوید بدان کوی مرا هم ببرد


من ننالم ز تو، لیکن نه سزا هست کسی

درد با خود ز در عیسی مریم ببرد


ذکر من نام دلارای حبیب است عماد

نیست غم دوست اگر نام مرا کم ببرد


# عماد_خراسانی